یک مقدمه.گروه پارسیان ۵ شب در سرسرای کاخ نیاوران نواختند.شوشتری حسین دهلوی ایرانی مهرداد روحانی شیشه رنگی هوشیار خیام و نی نوای حسین علیزاده. ۴ شب با آنها و گوش سپردن به قطعاتی که هرکدام برای خود داستانی داشتند. و نی نوا اوج و فرود زندگی مردمان این دیار.داستان روزها . شب ها.جنگ ها و شکست ها.
۵ شب گذشت.هر بار نی نوای حسین علیزاده سخنی تازه داشت. وهر بار ما مات مبهوت به نوایی گوش می دادیم که خود خود ما بود. از شوشتری تا نی نوا گذری بود بر زندگی مردم این مرز وبوم.شیشه رنگی چرخش پنجره ای که نور هر لحظه در آن رنگی دارد.شیشه رنگی در عین حال شنونده داخل سالن را با خود می برد به سفری کوتاه اما سریع.سفر از مهتاب به سکوت.
نی آتش می زد.جمعیت داخل سالن گر گرفته و مست بودند.در پایان هر اجرا بیرون سالن سکوت بود و سرخی آتشی که هنوز چهره ها بر خود داشتند.
۱ لذت قدم زدن در فروشگاهی لوکس آنی است.حتی برای آنها که هیچ در جیب ندارند.حسی گذرا که انسان را در انواع مارک ها وبوها غرق می کند. لباس ها عطر ها و هزار یک چیز دیگر که از پشت ویترین برق می زنند.زندگی با این همه برق و مارک برای هر کسی جذاب است.این دروغی بزرگ است که بسیاری خود را بی توجه به این چیز ها نشان می دهند.راحت طلبی با ذات انسان پیوند دارد.زندگی ای بدون دغدغه و سرشار از خوشی آرزوی همواره بشر بوده است.
تمام این ها ذات است اما واقعیت در بیرون از این فروشگاه ها عریان ایستاده. حقیقت درست در بغل دست ما است. نمود بارز فاصله بین واقعیت و حقیقت در سکانس انتهایی فیلم آگراندیسمان آنتونیونی جلوه گر می شود.آنجا که توپ تنیس فرضی جلوی پای عکاس می افتد و او با اشاره افرادی که داخل زمین تنیس هستند توپ را برایشان پرتاب می کند.در این مدت بیننده چیزی جزء انگشتانی دستی که وانمود می کنند توپی را در بر گرفته اند نمی بینند.توپ تنیسی وجود ندارد ولی این حقیقت است یا واقعیت است؟
۲ در این روزها بسیاری با سابقه طولانی فرهنگی پای در رکاب بازار می گذارند این خواسته آنها که نه، اجبار شرایط است.جبری که همه این افراد به آن دچارند ،هر روز گریبان بسیاری را می گیرد.چه دوستانی که عطای روزنامه نگاری را به لقایش سپردند و دست در دست پول نهادند.
امروز نه آنها بلکه اکثر افراد اهل فرهنگ وجه اقتصادی کارشان را به وجه اصلی ترجیح می دهند.این خاصیت شرایط فعلی است:به دنبال لقمه ای نان.خاصیت این روز ها این است که هیچ اتفاقی نمی افتد.پس نوآوری نیز کم کم رنگ می بازد.نتیجه را می بینید.در یک صفحه صاف پیش می رویم.و بعضی نیز در این بین آغوش بازار را جای بهتری می بینند.
