نه جای دوری،نزدیک.وسط شهر.میدان هفت تیر.خون بر روی آسفالت می ریزد.روسری ای دیگر در کار نیست، صدای همهمه مردم و صدا ها در هم می پیچد.
به امنیت رسیده ایم! آموختن تعریف امنیت با طعم نا امنی.به خون رسیده ایم که این خود احساس آرامش است، از سوی آنهایی که به صحنه این نمایش با افتخار می نگرند.
توالی اتفاق ها تند است و سریع.روزی تصویر دختری که با زور سوار اتو مبیل پلیس می شود و بعد مردانی نقاب به چهره در هیبت نیرو های پلیس که میر غضب را تداعی می کنند و امروز چهره خونین یک زن.
وقتی این تکه های کوتاه کنار هم چیده شوند بیننده ناگاه به یاد فیلم های ژانر وحشت می افتد،وحشتی که در خود آبستن هزاران تغییر شکل است و گاه مقابله به مثل.در کوچه و پس کوچه های این شهر و در خانه ها مادران دیگر به فرزندانشان نخواهند گفت:هر وقت دیدی کسی اذیتت کرد برو پیش پلیس.
امنیتی ناامن! برای تک تک شهروندان یک دست آورد است، آنها در خانه نیز این سوغات خونین را به همراه می برند،می بریم.
نقطه پایان کجاست؟ ویا نه،آیابرای این اتومبیل ترمزی طراحی شده؟ عکس و یا فیلم بعدی..
سکوت.
