۳ ماه گذشت. و در پانزدهمین روز مرداد شرق تعطیل شد.همین دیشب از بم رسیده بودم.با گزارش ،عکس و مطالبي از ۴ سال بعد از زلزله.
صبح از خانه بيرون زدم،sms اي از يك دوست خشك ام كرد.«شرق توقيف شد» گيج ومنگ دفتر تلفن موبايل را جستجو مي كنم،شايد دنبال كسي ميگردم كه يك نه بزرگ بگوييد،ولي چه خيال خامي...
پی نوشت:چند ساعت گذشته،ساعت ديواري هم چندان ياري نميكند.انگار همه چيز متوقف شده درست عين توقيف.شوك بوي تندي دارد،درست مانند الكل زير دماغ مي زند و در آني همه را از خود بي خود مي كند.داغ ايم شايد هم مست.صبح فردا درد واقعي رخ مي نمايد.دردي كه به استخوان ميرسد و مرهمي نيز ندارد.
تحريريه،سرويس اجتماعي.ساعت ۲:۵۵.ديگر از جنب و جوش رساندن مطلب به صفحه ۳۱ خبری نیست ،تلفن ها خاموش.
پرونده مردم بومی جهان «شبنم» دیگر چاپ نمی شود. دیگر ُ«مسعود»خبرهای حوادث نمی نویسد،دیگر «نگار» هنگام صحبت با تلفن فرياد «لطفا ساكت باشيد» سر نمي دهد،و دبير سرويس با روان نويس سبز رنگ بر روي سطر ها خط نمي كشد.
آری،اين جا زماني روزنامه ای بود،شرق بود.
این طناب های آویخته به شکل اشک،سمفونی تولد کدام پنجره را رهبری خواهند کرد؟
