پسر شلوار پدر را هم به مزایده گذاشت
هنگامی که خبر حراج اموال احمد شاملو، صبح هنگام در شهر پیچید هیچ کس تصور نمی کرد این خبر رنگ واقیعت به خود بگیرد. چوب حراج بر اموال بامداد،آن هم توسط پسرش نه یک موضوع خانوادگی که حراج تاریخ است.
سیاوش شاملو شاید بسیاری از چیزها را از یاد برده که این چنین می گوید: «اين يك مسألهي خانوادگي است و اصلا نيازي ندارد رسانهها در اين مورد چيزي بخواهند بدانند و كساني كه آن را مسألهاي خانوادگي نميدانند، اشتباه ميكنند» همان گونه که حافظ، سعدی و بسیاری دیگر متعلق به شخص نیستند، شاملو نیز. او امروز در تک تک بسیاری از خانه ها حضور دارد، زمزمه می شود زیر لب، نوشته می شود بر کاغذ. او متعلق به تاریخ است و یادگارهایش متعلق به همان هایی که در سالگرد میلاد و جاودانه شدنش بر سر مزارش شعرهایش را می خوانند.همان هایی که با خط خط آثارش « مرور می کنند شب را و روز را هنوز را...»
پیوست: فهرستی که در زیر می آید، تنها مایه تاسف است و خجلت، سیاوش شاملو موضوع حراج را مساله ای خانوادگی می داند و نه آن را تایید و نه تکذیب می کند،در حالی که او تمام یادگارهای پدر را به مزایده گذاشته است، حتی وسایل خصوصی نظیر شلوار و کمربند.
شاید این فهرست جواب مناسبی برای این سوال سیاوش شاملو باشد:« برخي مسائل هست كه به خود خانواده مربوط ميشود و با توجه به اينها مسؤوليم چنانچه از نظر فرهنگي مسألهاي پيش ميآيد، به اطلاع مردم برسانيم. ولي وقتي هنوز نتيجهي قطعي از مذاكراتي كه بايد شود، گرفته نشده، توقع داريد چه جوابي بدهم؟»




