تبليغاتX
پنح
پنح
20 سالگی روبان سرخ در ایران

 

بیست سال از عمر اچ آی وی/ ایدز در ایران گذشت.در این گذر 20 ساله شکل بیماری تغییر یافت، در ابتدا ترس جایگزین آگاه سازی شد و ایدز هیولایی برای ترساندن. اچ آی وی ایدز نه یک بیماری که انگی اجتماعی نام گرفت، و هیولا هر روز بزرگ و بزرگ تر.

سال ها گذشت تا مسیر اندکی تغییر پیدا کند و به نقطه اصلی باز گردد.اعتیاد وسوزن هایی که شکل های عجیب و گاه ترس آور به خود می گرفت، در تلویزیون و آگهی های مختلف، نشان ایدز شد و کودکی خردسالی که از پشت اتوبوس می گذشت و آن را می دید از وحشت گریه کرد. و داستان این هیولای ناشناخته دهان به دهان گشت و کسی ندانست که از بین بردن این هیولای پوشالی به اندازه، تمام عمر اچ آی وی / ایدز طول خواهد کشید.

صحبت از رابطه جنسی و آگاهی از آن، صندوقچه ای شد با قفلی سنگین که بازکردنش عواقب داشت، چه برسد به نوشتن درباره آن که با دایره ای سرخ از میان کلمات قلفتی کنده می شد و جریان تند افرادی که با اچ آی وی زندگی می کردند شدت گرفت و پیراهن ها یکی پس از دیگری سرخ.

قبول این واقعیت که از مسایل جنسی صحبت کردن، بی پروایی و شکستن حرمت ها نیست برای بسیاری سخت بوده و هست. آنگاه توپ در زمین اعتیاد افتاد، زمینی که آنجا هم به نوبه خود با هزار تویی مواجه است. اعتیاد آنقدر بزرگ شد که اچ آی وی / ایدز در سایه آن قرار گرفت و جامعه به بی راهه رفت.

« مرگ برای همسایه است »، همه را در خوابی زمستانی فرو برد، خوابی که در آن هر کس که با اعتیاد درگیر نبود، پیراهن سرخ را به تن نمی کرد. روزی بر سر واژه کاندوم و به کار بردنش در رسانه ها بحث در گرفت و روز دیگر در میان سیاسیون. این زبان بی زبانی به کار آمد، اندکی حجاب ها به کنار رفت. ولی در وانفسای کلمات، واژه های  عجیب و غریبی که گاه به جای کاندوم وسیله پیشگیری به کار بردیم و بردند و می برند هنوز هم.

به امروز رسیدیم، روز جهانی ایدز 1386. که اگر روبان سرخ را این روزها در همه جا می بینید از صدقه سر نام گذاری روزی است و هفته ای.

 در این میان اخبار، که تنها به وزیر بهداشت، معاونان و دیگران محتاجند و اگر اندکی خلاقیت چاشنی شود، مصاحبه ای با فردی که با اچ آی وی/ ایدز زندگی می کند ولاغیر. صدا وسیما همان است که بوده: مرگی برای همسایه و نشان دادن هیولایی که، به جایش باید آگاهی داد ولی اگر فراموشی ،تعصب و آگاهی بگذارد.

20 سالش شد، امروز دیگر می شناسیم آن را، ترسی در میان نیست. آگاهی ترس نیست. ممکن است پیراهن سرخ  بر تن من، تو ویا همه ما برود، اگر مرگ را تنها برای همسایه ندانیم.

|+| نوشته شده توسط کاوه مشکات در جمعه نهم آذر 1386 و ساعت 23:55 |