۱زمان کم است.حرکت پرچم های زردی که نام حزب الله رویش نقش بسته در بزرگراه و میدان،ذهن ها را با حس ها در هم می آمیزد و نتیجه همان است که همه حس کرده اند.نیازی به توضیح نیست.
۲در این بلبشوی خبری خیلی ها از یاد رفته اند.فیلم را دیدم.آرایش داشتند.صدایشان پسرانه بود.اگر در جایی متوجه بشویم که آنها حضور دارند به راحتی مسخره می کنیم وحاضر نیستیم برای لحظه ای کوتاه با آنها هم صحبت شویم.این برخورد ها در نزد آنهایی که به قولی تفکر روشن تری دارند نیز دیده می شود .با این وجود حتی در با لا ترین سطح تفکر واکنش به این افراد به دور از آگاهی و انسانیت است.وقتی با خودشان حرف زدم.اوضاع فرق کرد.تنهایی و اخراج آنها از جامعه،محرومیت از حقوق شهروندی اتفاقی نیست که بتوان با آن ساده انگارانه برخورد کرد. این مطلب که این افراد نه به عمد که بر اساس اختلال های فیزیولوژیکی خصوصیاتی زنانه دارند، جنبه کاملا علمی دارد.طرد این افراد که ا از خانواده شروع می شود ، آغاز سقوط است. اغلب نمی توانند خانواده خود را راضی به عمل تغییر جنسیت کنند،به بن بست می رسند،گریز از این بن بست راه های گوناگونی دارد:گاه خودکشی و گاه اعتیاد و اغلب روسپی گری.
.فیلم در ایران مجوز پخش عمومی نمی گیرد.طعم گسی دارد، مستندی رک و بی ادعا تنها به درد فستیوال های آن ور آبی می خورد.جامعه ای که به شدت نیازمند تصاویری این چنینی است،جامعه ای که هنوز این قشر را جدا از خود می داند و به راحتی می پذیرد که آنها را به حاشیه براند نیازمند است:نیازمند تصاویری بدون روتوش.
حتی خود ما لحظه ای به حقوق این افراد نمی اندیشیم.خیلی وقت ها ما خود حقوق بشر را نقض می کنیم.به سادگی!
