تبليغاتX
پنح
پنح
قبل از ویرانی...

گفتم.منتظر بودیم.یک معجزه از نا کجا آباد هفت آسمان قرار بود ما را.  مایی که انباشته از فریاد بودیم را  قرار بود منفجر کند.اما .چه اما بزرگی.

شنبه ۱۳ خرداد ۸۴ ـ روز پرواز ملی پوشان به آلمان

ده دقیقه بعد عقربه های ساعت روی هم افتاده اند.مدیر حراست گفت:" ساعت ۱۲:۱۵ حرکت می کنن به سمت سفارت آلمان.اگه میخواین باهاشون صحبت کنین باید بجنبین"

سفارت آلمان مهمانی ناهاری ترتیب داده بود.لابی هتل.کریمی بر افروخته این طرف آن طرف می رفت.زیر لب چیزهایی می گفت.او و هاشمیان  را به راحتی می شد از بقیه تشخیص داد با لباسی غیر ورزشی وبقیه با تی شرت سفید و شلوار مشکی پوما.

برانکو از پله ها پایین می آید.عصبانی از کت وشلوار هایی که برای میهمانی ناهار سفارت آماده نشده اند.ساعت از ۱۲:۳۰ میگذرد.کریمی در گوشه ای از بی برنامگی می گوید دور برش هاشمیان و رضایی نشسته اند.بقیه نیز کم کم به معرکه اضافه می شوند. برانکو سر می رسد.چلنگر نیز.

"مربی که خودش نظم رو رعاییت نمیکنه چه انتظاری از بازیکنا داره"

صدای کریمی و جواب های برانکو که از زبان چلنگر بیرون می آید راه به جایی نمی برد وستاره با اتوبوس نمی رود.او و دو نفر دیگر با اتومبیل شخصی و با لباسی نا هماهنگ با دیگران به سفارت میروند وبعد به دیدار بارییس جمهور.بهانه کت و شلوار است و البته ناهماهنگی مجموعه تیمی ۷۰ میلیون ایرانی به آن دلبسته بودند.و شکست آرزو هایشان در ۲۷ خرداد ۱۳۸۴.

ترسید حتی قبل از پرواز به آلمان.گاه باید ابتکار عمل را به دست گرفت حتی به قیمت بیرون گذاشتن یک ستاره ولی ترس مگذاشت.

بعد از تحریر:

کریمی پس از تعویض در بازی ایران پرتغال جعبه محتوی کمکهای اولیه را به سمت نیمکت ذخیره ها شوت کرد.

 

|+| نوشته شده توسط کاوه مشکات در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385 و ساعت 15:13 |