تبليغاتX
پنح
پنح
پرنده فولادی مرگ این بار کجا خواهد نشست؟
۱دوهفته‌اي از آخرين پست مي گذرد.دليل‌ها براي نوشتن بماند براي خودم.دفتر خاطرات و این جور بازی های مرسوم که نه وب لاگ ،چيز ديگري است!

 ۲ از جمعه تا به امروز.لاشه پرنده فولادي سوخته.شيشه‌ بچه اي كه جمع شده وبه تكه اي پلاستيكي سوخته بدل شده.تنظيم اين خبر براي صفحه يك همه را ناخودآگاه به عصر آذر ۸۴ پيوند زد.آن روز كه هركولس از شهرك توحيد سر درآورد.۹ماه از آن روز مي‌گذرد و هنوز مشخص نيست كه چه بر سر خبرنگاران و ارتشی ها آمد.و ۵ سنگ بدون نام که در قطعه شهدای سی ۱۳۰ در انتظار اند.در انتظار نام ونشانی.در ۹ماه گذشته یک هواپیمای دیگر نیز سقوط کرد.سقوطی که در سکوت ماند.سقوط هواپیمای فالکن سپاه در ارومیه.و پرواز هر ۱۲ مسافر آن.و باز هم حادثه.حادثه ای که به روال همیشگی پرونده ای برایش تشکیل می شود و پس از مدتی می رود در بایگانی خاطره ها.پدر علی رضا افشار خبرنگار شبکه خبر دیه را قبول نکرده.می گفت:"من تا وضیعت مشخص نشه قبول نمی کنم.باید مشخص بشه چی سر پچه من  و بچه های دیگه این هواپیمای مرگ امده."و اشک در چشمانش حلقه می زند.

پرونده هواپيماي توپولف ۱۵۴ ‪ شرکت ایران ایرتور نیز به بایگانی خواهد رفت.

|+| نوشته شده توسط کاوه مشکات در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 و ساعت 15:28 |