تبليغاتX
پنح
پنح
بهانه های سوخته....

یکی دو ساعت دیگر تمام می شود، توپ و دروازه و افسوس‌ها. دو حالت را تجربه خواهیم کرد: یک شادی تلخ که اسمش را شادی نمی توان گذاشت و دیگری نابودی آنچه حیثیت می نامنش.

یکی دو روز دیگر دولت نهم یکساله مي شود.جامعه بيشتر به بيماري افسرده مي‌ماند.بيماري كه در طول يك سال فسرده تر از روز قبل شد. در اين رهگذر بهانه‌ها براي شاد بودن كم بود.كم به معناي هيچ.فوتبال از آذر ۷۶ به بعد بهانه‌اي شد براي عقده هاي فرو خورده جامعه‌اي كه از هر سو با مشكل مواجه است.جايي براي دوباره با هم بودن.تا قبل از آن "با هم بودن" يا بهتر بگوييم "تخليه تنهايي شهري" زماني اتفاق مي‌افتاد كه ماه قمري به محرم مي‌رسيد.

ولي فوتبال و آن معجزه آذر چيز ديگري به جامعه آموخت.آموخت كه مي‌توان در شادي ها در كنار هم بود.جامعه‌اي كه غم در آن بيشتر از هر چيز ديگر وجود دارد.آموخت كه بهانه ها براي شادي، براي فرياد ، براي تخليه تمام كبودها ، تمام شعار‌هاي تو خالي ، تمام‌تبيعيض ها درمان كه نه مسكني موقتي است.

امروز روز داغي است و تلخ. جامعه اي كه بهانه شادي اش به ياس بدل مي شود.امروز بيشتر از يكسال گذشته گوشه گير بي تفاوت، خسته است.جامعه اي كه تنها ترجيح مي‌دهد بيننده باشد تا بازيگر.

معجزه به كارمان نيامد.ديگر نه پر سيمرغ مانده بود ونه جادوگري كه سه آرزوي ما را برآوره كند.از اين پس تنها به اما .اگر ‌ها چشم دوخته‌ايم..بهانه ها اندك ‌اند .قبول كنيم كه بيماريم.نياز به فرياد خنده ، شادي و باهم بودن جدي است. 

 

|+| نوشته شده توسط کاوه مشکات در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 و ساعت 17:13 |