پنح
تیتر سوخته
لکه های بلورین لغزنده.قدم های پر شتاب.بخار از دهان ها خارج می شود روی لکه های بلورین یخ زده سر می خورد.تیتر های روزنامه مثل روغنی سمج روی کاغذ ماسیده.سکوت تنها صدایی است که باقی مانده.خبری از کارتن خواب ها نیست.زاغه نشین ها با سرما به هم آغوشی ابدی می روند.چشم ها وق زده به یکدیگر چشم دوخته اند.
اتومبیل سرخ رنگ آتش نشانی جیغ زنان اتوبان را خلوت می کند.مرد در آتش به دنبال تکه تیتر سوخته می گردد.
|+| نوشته شده توسط کاوه مشکات در شنبه شانزدهم دی 1385 و ساعت 13:29 |
