روزی بود. شاید مثل همه روزها.۵ تیر،یک روز جهانی دیگر.نه قرار نیست شعارها را دوباره بجویم.همه شما بهتر می دانید که داستان از چه قرار است.داستان همیشگی مواد مخدر.
امروز هم به سان سال های نه چندان دور.دور هم جمع می شوند.
در بالای تپه ای،گونی ها ، کیسه هاي پر وخالي در زیر دستان حیواني سبز وسرخ جا خوش کرده اند و چند سرباز دور بر آشيانه آن.شعلههاي آتش تنها چند دقيقه بعد رنگهاي سبز و سرخ را به خاكستري بدل مي كنند و دود سياه رنگ نئشگي را به پرنده ها مي آموزد.
هر سال، با تكرار خو گرفتيم.وقتي قرص برنج در جنوب تهران ۵ دختر دبیرستانی را قربانی می کند،وقتي قيمت قرصهاي xtc به ۷۰۰ و حتی ۵۰۰ تومان می رسد، وقتی مصرف مواد یکی راه های گریز از تنهایی است،دیگر آتش زدن تصویر آن دیو سبز ،سرخ و گونی ها نمایشی بیش نیست.نمایشی که کاربرد خود را از دست داده.
زمانی میگفتند:"فقط مختص به بالای شهر است."نه منطقه جغرافیایی ونه کارشناسی های پشت میزی ،هیچ کدام موج سونامی وار مواد مخدر صنعتی را وادار به ایستادن نکرده و نمی کند.
گاه وبیگاه از زبان بسیاری می شنوم یا حتی می بینم ، آنها که باید بسازند، خود تخریب گرند.آنها که باید بنویسند در میان دود گرفتار شده اند و این مزه تلخ سقوط، حتی عسل را تلخ می کند.
سالهای بعد هم می سوزانند،تصویر سرخ وسبز را،خواهند گفت از اکتشاف های ۱۰۰ هزار تنی،برنامه دراز مدت مبارزه با مواد مخدر را به تصویب خواهد رسید ولی"مواد مخدر پس از تجارت اسلحه دومین تجارت کثیف دنیاست"
هنوز در افغانستان، کشتزارهای خشخاش میزبان اتومبیل های آخرین مدلند ودر مرز سیستان میزبان کاروان ها.در شمال وغرب، فرودگاه ها و ترمینال ها بسته های قرص با رنگ های تند اسم قرص اعصاب می گیرند و در کارگاه های زیر زمینی قرص های دست ساز انتظار لیوان آب را می کشند.
