۲ بيشتر از آني كه ميتوان تصور كرد شيوع پيدا كرده مثل يك مد.ما در يك فاصله زماني توام با سكون تجربه مي كنيم تمام چيزهايي را كه زماني تجربه شده وبه انتها رسيده.واين ضربه هاي مداوم پاسخ پوست كندهاي كه جامعه به تك تك افراد آن ميدهد.بدون هيچ رحمي.خودكشي دگر قهر كردن يا بازي اي براي جلب توجه نيست.ابزاري براي پاسخ به تمام نابرابريهاو كمبودها است و حتي وسيلهاي براي آرامش.اينها همه تعابيري است كه در مقابلو پاسخ به واژه خودكشي قرار ميگيرد.راه كوتاهي كه گاه خود مختار بودن انسان بر سرنوشت خويش را بيشتر معنا ميبخشد.
۳ خودكشي اتفاق تازهاي نيست.تاريخ بشر خودكشيهاي فراواني را به خود ديده .ولي ترس و تاسف زماني بيشتر از هر زمان دگر معنا پيدا ميكنند كه خودكشي جايش را با مرگ دست جمعي عوض مي كند.آمارهاي خود كشي در طول يك ماه و حتي يكسال بيشتر به مرگهاي دست جمعي ميمانند تا خودكشي.
