تبليغاتX
پنح
پنح
مرگ در می زند.
۱ دیروز.مثل هر روز روزنامه را گرفتم.و طبق عادت پایین صفحه اول جایی که کادر های خاکستری خبر از رفتن می دهند را نگاه كردم.اسم آشنا بود. همان مدیر مسئول سابق هفته نامه پرسپولیس و نگاه نو امروز.گذشتم.بعد از ظهر آن کادر های خاکستری تسليت به مدير مسوول نگاه نو معنای دیگری پیدا کرد:دختر علی میرزایی خودکشی کرده بود.چند ماه پیش گذرم به بیمارستان لقمان افتاد.بوی تند فرمالئيد اولين چيزي كه در بخش مسمويت‌هاي دارويي زير دماغ‌ميزند وهنوز در دماغم مانده .درست مثل يك زنگ خطر.ولي بيشتر از بو چهره ‌ها ميخ كوب مي‌كند. مادر. پدر و برانكارد‌هايي كه گاه تنها جسد به داخل مي برند.

۲ بيشتر از آني كه مي‌توان تصور كرد شيوع پيدا كرده مثل يك مد.ما در يك فاصله زماني توام با سكون تجربه مي كنيم تمام چيزهايي را كه زماني تجربه شده وبه انتها رسيده.واين ضربه هاي مداوم پاسخ پوست كنده‌اي كه جامعه به تك تك افراد آن مي‌دهد.بدون هيچ رحمي.خودكشي دگر قهر كردن يا بازي اي براي جلب توجه نيست.ابزاري براي پاسخ به تمام نا‌برابري‌هاو كمبود‌ها است و حتي وسيله‌اي براي آرامش.اين‌ها همه تعابيري است كه در مقابلو پاسخ به واژه خودكشي قرار مي‌گيرد.راه كوتاهي كه گاه خود مختار بودن انسان بر سرنوشت خويش را بيشتر معنا مي‌بخشد.

۳ خودكشي اتفاق تازه‌اي نيست.تاريخ بشر خودكشي‌هاي فراواني را به خود ديده .ولي ترس و تاسف زماني بيشتر از هر زمان دگر معنا پيدا مي‌كنند كه خودكشي جايش را با مرگ دست جمعي عوض مي كند.آمارهاي خود كشي در طول يك ماه و ‌حتي يكسال بيشتر به مرگ‌هاي دست جمعي مي‌مانند تا خودكشي.

|+| نوشته شده توسط کاوه مشکات در پنجشنبه هشتم تیر 1385 و ساعت 20:9 |